حضرت زهرا سلام الله عليها: اِنَّ السَّعيدَ، کُلَّ السَّعيدِ، حَقَّ السَّعيدِ مَن أحَبَّ عَلِياً في حَياتِه وَ بَعدَ مَوتِه؛ همانا سعادتمند(به معناي) کامل و حقيقي کسي است که امام علي(ع) را در دوران زندگي و پس از مرگش دوست داشته باشد.

وظایف فرزندان در مقابل پدر و مادر

داستان از آه پدر و مادر بترس

از امام باقر علیه السلام نقل شده که آن حضرت فرمود :
جریح نام عابدی مجاب الدعوه در بنی اسرائیل بود ، که در صومعه اش مشغول عبادت بود . روزی مادرش به نزد او آمد و او را صدا زد ،ولی او جواب نداد و این عمل تا سه مرتبه تکرار شد . تا اینکه مادرش آهی کشید و گفت از خداوند میخواهم تو را از یاریش محروم سازد .

فردای آن روز زن زناکاری به کنار صومعه آمد و در آنجا وضع حمل کرد و به دروغ گفت: مردم ! این بچه از جریح است !
مردم گفتند : پناه بر خدا ! کسی که ما را از گناه منع میکرد ، خودش آلوده به چه گناهی شده است . خلاصه حاکم امر کرد باید او را دار بزنند .
مادر جریح که از ماجرا باخبر شده بود گریه کنان و در حالیکه به صورت خود میزد ، نزد جریح آمد
جریح گفت : مادر آرام باش ! من در اثر نفرین تو گرفتار شده ام ،مرا ببخش.
مادر گفت : من از خطایت گذشتم و از تو راضی شدم .
مردم به او گفتند : از کجا بدانیم که تو راست میگویی ؟
جریح عابد گفت : طفل را بیاورید ، وقتی طفل را آوردند جریح که مجاب الدعوه بود از خداوند خواست که طفل زبان باز کند ، و به قدرت خداوند کودک به سخن در آمد و خود را از جریح عابد نفی کرد .
وقتی رد افتراء شد و جریح نجات پیدا کرد،سوگند خورد که تا آخر عمر لحظه ای از خدمت به والدین غفلت نورزد.

عرفان اسلامی،ج۱۱،ص۳۲۹

 

ادامه وظایف فرزندان

داستان)نیکی به پدرومادرچه میکند!

رسول خدا ص فرمودند:
یکی از ثروتمندان بنی اسرائیل ثروت هنگفتی داشت ولی از نعمت فرزند محروم و تنها وارثش برادرزاده اش بود . برادرزاده هرچه صبر کرد تا عمویش بمیرد فایده ای نداشت تا اینکه نقشه ی قتل عمویش را کشید و قصدش را عملی نمود .
سپس جسد عمویش را در محلی گذاشت و برای پرده پوشی از کارش و یا به طمع پول بیشتر ( یعنی گرفتن دیه ) نزد حضرت موسی ع آمد و گفت : قاتل او نامعلوم است و باید او را پیدا کنید تا قصاص شود و یا دیه بپردازد .
(البتّه بعضی از تفاسیر علت قتل را رد تقاضای ازدواج با دختر عمویش ذکر کرده اند)

حضرت موسی ع پس از کسب اطلاع از طریق وحی الهی، فرمود :

باید گاوی (بدون اینکه خصوصیت خاصی مد نظر باشد ) را ذبح کنید و قسمتی از بدن گاو را به میّت بزنید تا به فرمان خداوند حقایق آشکار شود .
بنی اسرائیل دائماً از نشانه ها و خصوصیات آن گاو پرسیدند و بهانه تراشیدند تا اینکه پیدا کردن گاوی با آن خصوصیات، برایشان مشکل شد .
سرانجام گاوی با آن خصوصیات پیدا کردند و با قیمت بسیار زیادی آن را خریدند ، و خلاصه گاو را ذبح کردند و به میّت زدند و فرمایش موسی علیه السلام تحقق پیدا کرد ؛ یعنی به اذن خداوند میت زنده شد و گفت:
خود برادرزاده ام قاتل من است…….

قصد ما از نقل این داستان این بود که بگوئیم صاحب آن گاو که با قیمت خیلی زیاد آن را خریدند ،چه کسی بود ؟
صاحب گاو تاجری بود که بسیار به پدرش احترام میکرد ، روزی معامله ای
پرسود برایش مهیّا شد ولی کلید انبار اجناس در دست پدرش بود و پدرش هم در خواب به سر میبرد .
آن تاجر از انجام آن معامله پرسود صرف نظرکرد اما راضی به بیدارکردن پدرش نشد .
وقتی پدرش از خواب بیدار شد و موضوع را فهمید، برای تشکّر از فرزندش گاوی را به او هدیه کرد .
آن گاو همان گاوی بود که بنی اسرائیل با قیمت زیادی خریداری کردند
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله در پایان این داستان فرمودند :

اُنظُرُوا اِلَی البِرِّ مَا بَلَغ َبِاَهلِه
ِ
نگاه کنید که کار نیک ، با اهل خود ( نیکوکاران ) چه میکند !
خوشا به حال نیکوکاران به پدر و مادر
روش های صحیح تربیت ، ص ۴۵۰

 

 

 

منوی دسترسی