به پایگاه فرهنگی حجت الاسلام و المسلمین حاتم پوری کرمانی خوش آمدید

در وصف حسین

photo_2016-10-12_21-11-50

نشسته بودیم به تماشای تعزیه ….
از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد…
گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی گریه خودش را بگیرد
شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش، فقط قیاس کرد که به این حال افتاد.

تماشاگران زیادی آمده بودند
جمعیت اشک میریختند و حال عجیبی داشتند…
نوبت طفل شش ماهه رسید
تعزیه خوان طفلی را در آغوش کشید
طفل آرام و قرار نداشت
صدای گریه جمعیت بالا گرفت
خدای من چه صحنه عجیبی بود، طفل سوزناک گریه میکرد
گویی واقعا تشنه بود و دلتنگ آغوش مادر
عمر سعد دستور شکافتن گلوی طفل را به حرمله داد!
بازیگر نقش حرمله ،تیر را در کمان آماده میکرد که به یکباره جوانی از میان جمعیت برخواست و هق هق کنان فریاد کشید تیروکمانت را زمین بگذار …بس کن مادرم از حال رفت!

جمعیت سکوت اختیار کرده بود…
بازیگر نقش حرمله با آن هیکل و هیبت رنگ از رخساره اش پرید و روی زمین نشست و رو به بازیگر نقش عمر سعد کرد و زجه کنان گفت: نمیتوانم ادامه دهم ، این نقش کار من نیست
ببین !مادرش فقط با دیدن صحنه ای ساختگی از حال رفته است.
میفهمی…؟!

آن زن فقط با دیدن یک صحنه ای ساختگی از حال رفت
و من به رباب فکر میکردم که کودکش را در آن حال دیده بود

این جوان مادرش از حال رفت و با آب قندی دوباره حالش خوب شد
و من به زینب کبری فکر میکردم که با لبهای خشکیده در تل زینبه زیر آفتاب سوزان گلوی برادر زاده اش را نظاره میکرد

این جوان مادرش از حال رفت اینگونه رگ غیرتش ورم کرد و طاقت نیاورد
ومن به حسین فکر میکردم به ابوالفضل العباس به علی اکبر که با آن همه غیرت باید خواهر و مادر و دخترانشان را تنها میگذاشتند…

مادرش فقط صحنه ای ساختگی را دید و از حال رفت …
جوان شیعه علی ست و حق داشت فریاد بکشد ، شیعه علی روی مادرحساس است

قلم میگوید این متن را همین جا رهایش کن ؛که اگر ادامه دهی میرسی به در و دیوار و پهلوی شکسته …
رهایش کن که میرسی به مولایت علی ،
و قلم تو بیچاره است برای نوشتن از علی و مصیبت هایش؛
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از این همه عشق بی کران…..
رهایش کن که اینجا برای نوشتن از علی و آل علی هوا کم است…

منوی دسترسی