حضرت زهرا سلام الله عليها: اِنَّ السَّعيدَ، کُلَّ السَّعيدِ، حَقَّ السَّعيدِ مَن أحَبَّ عَلِياً في حَياتِه وَ بَعدَ مَوتِه؛ همانا سعادتمند(به معناي) کامل و حقيقي کسي است که امام علي(ع) را در دوران زندگي و پس از مرگش دوست داشته باشد.

داستان شيطان و عابد

در بنى اسرائيل عابدى بود، به او گفتند: در فلان مكان درختى است كه قومى آن را میپرستند.
عابد خشمناك شد و تبری بر دوش نهاد تا برود و آن درخت را قطع كند.
ابليس به صورت پيرمردى در راه وى آمد و گفت : كجا مى روى ؟
عابد گفت : میروم تا درخت مورد پرستش مردم را قطع كنم ؛ مردم باید خداى را بپرستند، نه درخت را
ابليس گفت:دست بردار تا سُخنى بگويم
عابد گفت : بگو
ابلیس گفت: خداوند رسولانى دارد که اگر قطع اين درخت لازم بود آنان را مى فرستاد.
عابد گفت: بايد اين كار انجام دهم .
ابليس گفت: نمیگذارم و با وى گلاويز شد‌
عابد وى را بر زمين زد‌.
ابلیس گفت : مرا رها كن تا سخن ديگرى برايت بگويم، و آن اين كه تو مردى مُستمند هستى ،اگر ترا مالى باشد كه به كار گيرى و بر عابدان انفاق كنى بهتر از قطع آن درخت است، دست از اين درخت بردار و من هر روز دو دينار در زير بالش تو میگذارم.
عابد گفت: راست میگويى ، يك دينار صدقه دهم و يك دينار به كار گیرم، بهتر از آن است كه درخت را قطع كنم ؛ من نه پیامبر خدا هستم و نه مرا به قطع درخت امر كرده اند …
خلاصه دست از شيطان و قطع درخت برداشت و رفت.
دو روز اول در زير بستر خود دو دينار ديد و خرج کرد، ولى روز سوم چيزى نديد؛ و ناراحت شد…
دوباره تبرش را برداشت كه برود و درخت راقطع كند.
مجددا شيطان در راهش آمد و گفت: به كجا مى روى ؟
گفت : مى روم درخت را قطع كنم. گفت : هرگز نتوانى و با عابد گلاويز شد و اینبار عابد را روى زمين انداخت و گفت: بازگرد و گرنه سرت را از تنت جدا میكنم.
عابد گفت : مرا رها كن تا بروم ؛ لكن بگو بدانم چرا آن دفعه اول من از تو نيرومندتر بودم؟
ابليس گفت : چون آن موقع خالصانه و براى خدا قصد قطع درخت را داشتى؛ لذا خداوند مرا مُسخّر‌ تو كرد، اما اين بار براى نفس خودت و نبودن دينارها خشمگين شدى نه رضای خدا؛ و همین موجب پیروزی من بر تو شد…
احیاء العلوم ، ج۴، ص۳۲۲

منوی دسترسی