به پایگاه فرهنگی حجت الاسلام و المسلمین حاتم پوری کرمانی خوش آمدید

داستان دعوت به عروسی

⁠ (http://toolgramcdn.com/Uploads/PostContents/TextWithMedia/560a46fe-2dee-443c-ae4a-116d6689a0cb.jpg)داستان) #دعوت_به_عروسی
👌با مزّه ولی درس آموز

#ملانصرالدین را به مجلس عروسی فرزند یکی از بزرگان شهر دعوت کرده بودند…
ملّا وارد مجلس شد و در مقابل خود دو درب دید که بالای آن نوشته شده بود:
از این درب، عروس و داماد وارد شوند و از درب دیگر دعوت شدگان.
▫️ملا از درب دعوت شدگان وارد شد.
در آنجا هم دو درب وجود داشت با اعلانی دیگر:
از این درب دعوت شدگانی وارد شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند.
ملّا از درب دومی وارد شد، و ناگهان خود را در همان کوچه ای دید، که وارد مجلس عروسی شده بود…!
⬅️این داستان، حکایت زندگی ماست.
کسانی را به زندگی خود دعوت میکنیم (یعنی با آنان روابطی برقرار میکنیم) اما وقتی متوجه میشویم که از آنها سودی به ما نمیرسد، افراد را به حال خودشان رها میکنیم؛ حتی اگر آنان به ما نیازمند باشند…
یعنی همان روابط حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی.
🌗اگر محبتی میکنیم توقع جبران داریم و متاسفانه استمرار دوستی ها، با قید و شرط و درصورت سودآوری است…
🌺درحالیکه زندگی کوتاه تراز آن است که بخواهیم بعضی کارهامثل”صله ارحام، نیکی به دیگران و دعا برایشان” را به فردا موکول کنیم و بعضی کلمات را ناگفته نگه داریم، مانند “دوستت دارم”

منوی دسترسی